دنبال كنم ـ از قبيل سنّتهاي كيمياگري، رنگرزي، شيشه، كاغذ، مواد شيميايي ـ زيرا آن بحثها براي جهتگيري كلي كافي بود. خواننده ميتواند برخي موضوعات مربوط به نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم را هم به آنها اضافه كند. از اين رو، در اينجا مطلب را با بررسي كارهايي كه در نقاط مختلف جهان انجام گرفت، آغاز ميكنيم: الف) قلمرو مسيحيت؛ ب) قلمرو اسلام؛ ج) هند؛ د) چين.
الف. قلمرو مسيحيت
اطلاعات موجود دراينباره را به شش عنوان ميتوان تقسيم كرد: 1) كاتالونيا؛ 2) ايتاليا؛
3) فرانسه؛ 4) انگلستان؛ 5) آلمان؛ 6) روسيه.
1. كاتالونيا. گروه كاتالونيايي (با فرض اينكه همهٴ افراد آن گروه كاتالونيايي بودهاند) شامل سه راهب است كه بهترتيب فرانسيسي، دومينيكي و كرملي بودند. اولي، يعني خوان روپِشيسا به ژان دو لا روكاتياد هم معروف بود و ممكن است اصلاً فرانسوي بوده باشد؛ بيشك، بخش مهمي از عمرش را در صومعههاي جنوب فرانسه گذراند. دستكم دو كتاب درباب كيمياگري و كيمياگري پزشكي بهشيوهٴ رامون لول نوشت. رامون دو تارِگا دومينيكي بود و بسياري از نوشتههاي كيميايي منسوب به لول به او هم نسبت داده شده است. او هم مانند خوان مورد تعقيب قرارگرفت و زنداني شد. ما نميدانيم خوان در سال 1356 در زندان مرد يا بعد از بيرون آمدن از آنجا، ولي رامون در سال 1371، هنگامي كه در بارسلون در حجرهٴ زندانش منتظر داوري درمورد الحادش بود درگذشت. سومي، يعني گيلم سداسر كرملي بود. سِداسِر دستكم موٴلف يك اثر كيمياگري است كه بهنام او به
رسالهٴ سداسر معروف است و احتمال دارد رسالهٴ ديگري هم نوشته باشد. اين رسالهها هم از نوع علوم غريبهاند و بسيار فاضلانه. گيلم ظاهراً با سنّتهاي كيمياگري بهخوبي آشنايي داشت، يعني تا جايي كه در آثار لاتيني موجود (و در آن زمان نهتنها تودهٴ آثار كيمياگري خواه يوناني يا عربي، ترجمه شده بود، بلكه آثار زياد تازهاي هم به لاتيني تأليف شده بود) مقدار زيادي از التقاط در زمينهٴ كيمياگري انجام گرفته بود. قبلاً، خاطرنشان شدهايم كه كيمياگري بيزانسي در اين عصر، اساساً از همان نوع لاتيني بود و
رسالهٴ سداسر بسيار شبيه به يك متن مجهول الموٴلف يوناني احتمالاً اندكي مقدم است. علت آن كاملاً پيداست و آن اقتباس از مآخذ مشترك (عربي) است. منظورهاي كيمياگري مكتب رامون لول، كه اين سه شخص متعلق بدان بودند، تنها تبديل فلزات كثيف به فلزات شريف نبود، بلكه حفظ تندرستي و جواني هم بود. اين كيمياگران چندان به كشف حقيقت علاقه نداشتند كه به تأمين تمايلات اساسي بشر، يعني كسب ثروت، تندرستي و عمر دراز يا تسكين ترس دائم و ناگزيرشان از فقر، بيماري و مرگ. اين بدان معني نيست كه آنان آزمند يا نادرست بودند، بلكه